سوسک طلایی !!
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
گذشته ها
موضوع بندی

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 5 شهریور ماه سال 1387
گریه ...!!

 

کاش میتونستم گریه کنم !! چرا الان که نیاز دارم به این اشکا نیستن ؟

کاش میشد مثل این عکس بود ...

اونقدر غم تو دلم هست که اشکم خجالت میکشه خودشو نشون بده !!

.

.

.

.

چقدر عمر شادی کم بود ٬ ۲ هفته !!

چقدر عمر احساس تمام و کمال بودن کم بود ٬ ۱ روز !!

 

 

 

کاش میتونستم ذره ای از احساس توی دلم رو بکنم و بذارم کف دستم و نشونت بدم تا ببینی چقدر غم توشه .

کاش میتونستی چشماتو ببندی و بیای جای من تا خیلی چیزا رو بفهمی

کاش میتونستم ساعت رو برگردونم و چند تا قفل بهش بزنم تا از جاش جم نخوره

کاش میتونستم چشمامو ببندم و ببینم ۲ سال بعد اومده

 

کاش اشکام میومدن !!

 

 

 

پ.ن 1 : هیچی پایان نیست ... فقط مرگ مهر پایان رو میزنه !!

 

پ.ن 2 : تمام تلاشم رو میکنم که خیلی چیزا رو ثابت کنم و میدونم که میتونم !!

 

پ.ن 3 : روزی هزاران هزار بار فکر میکنم ... همیشه خواهی بود .. چه با نگین روی دندون چه بی نگین روی دندون !!

 

جدید نوشت : موهام کوتاه شد ... اون مو ... به اون بلندی ٬ الان شد تا وسط کمرم ...

تمام اون اشکای مونده امروز دیگه با اخرین صربه خالی شد !!

 

 


پنجشنبه 8 شهریور ماه سال 1386

 

همیشه تشنه اون لحظه هایی ام که از دستم رفت

چقدر خوش گذروندم و تموم شد...

پارک ظفر...

پارس...

هر گوشه این شهر...

نمیدونم چرا از خاطراتم فرار میکنم....

هر موقع یادشون میفتم یا برام زنده میشه حالم به هم میریزه...

چند سال دیگه چی میشه؟

کاش میفهمیدم....تو یه پستم گفتم کاش خواب میدیدم..اما ندیدم

چند سال دیگه اونایی الان هستن دیگه نیستن...اون موقع من چیکار کنم؟

اون موقع است که نمیدونم با این حسه بد چیکار کنم...

چند سال دیگه برم پارک ظفر چه حالی میشم؟

برم هتل پارس چه حالی میشم؟

وقتی آهنگ مسافر رو گوش میدم چی؟

چند وقته دارم به این فکر میکنم.....نمیدونم آخرش چی میشه

گذاشتم خودش بگذره دیگه...به من ربطی نداره !!!

ولی یه چیز برام عجیبه....با این حاضر جوابیش....

با این عجلش تو هر کاری....

این همه صبرو از کجا اورده ؟ کسی فهمید به منم بگه !!!!


پ.ن ۱:این پست اساسی نبود...اینو گذاشتم فقط واسه یه آپ

میام درست  آپ میکنم

پ.ن ۲:همه شاهد باشین هر موقع موشی اسمو عوض کرد

منم اسمه وان وبلاگمو عوض میکنم....!!!! کل کل نیست به خدا...!!


سه شنبه 30 مرداد ماه سال 1386
خالی ...

تنها..

خلوت...

در بسته...

سیگاره برگ...

دوده غلیظ...

اتاق تاریک...

چراغ خواب خاموش...

یه اتاق شلوغ...

وسائل رو میز روی زمینه...

یه لیوان خالی که بوی...!!

خودتو تو اینا غرق میکنی...

موسیقی مورد علاقتو میزاری..خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

فکر...

اگه این یه تیکه چرب و پیچ در پیچ نبود آسمون میچسبید به زمین؟

آهنگ همینجور میخونه...خدا رو میخوام که فقط تورو نگه داره برام

یه غلط میزنی...

پشتتو میکنی به خدا...اما بازم بر میگردی...

دود سیگار از بالا سرت رد میشه...

به حرکات موزونش نگاه میکنی...

آهنگ همینجور میخونه....خدارو دوست دارم واسه اینکه تورو بهم داده

میری جلو...

تصور میکنی...چی میخواد بشه

اگه اون چیزی تو ذهنته تفاق بیفته خیلی بده...

چراغ خوابتو روشن میکنی...

میخوای ذهنتو منحرف کنی...

پیامبر....

ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد...

چون رود جاری باش...

کنیز ملکه مصر...

آهنگ همینجوری میخونه...خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

سزار...

کلئوپاتر...

بطلمیوس چهاردهم....

ر ا ب ط ه قبل از ازدواج...

معبد دلف...

کال...

تیه...و....

آهنگ بازم میخونه...خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند میزنه

repeat...repeat....repeat....

سماجته عجیبی داره....

چراغ خوابو خاموش میکنی....تسلیم فکرت میشی...

ذهنت تصمیم میگیره....

میفرستتش به روحت...اون جوابشو میده...

یه دعوای سخت... بین فکر و احساست در میگیره...

فکر برنده میشه...

حقیقتو بیان میکنه....

آهنگ بازم میخونه...خدا رو میخوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خسته میشی....

گوشی رو بر میداری....

شروع میکنی به بازی...backgammon....

مارسش میکنی...

یه لبخند....دوباره مارس...بازم یه لبخند...

یه شکست...اما مارس نمیشی...

باز امتحان میکنی....

چشمات دارن سنگین میشن...

خواب رو انتخاب میکنی...

آهنگ بازم میخونه....خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

تو گوش میدی....

و بعد تمام..............خواب و عالم جدا....

یه سری فکر بود....یه توهم...


پ.ن:آهنگ عوض شد...به خاطر تهاجم فرهنگی

و بهترین آهنگی که الان دارم گوش میدم همین بود

پ.ن:آهنگ گذاشتم روی وبلاگ...اما این آهنگ خیلی برام آشناست

کسی نمیدونه من این آهنگو کجا یا تو وبلاگه کی شنیدم؟

پ.ن: عید همه مبارک.....بوسسسس

 


جمعه 22 تیر ماه سال 1386

خسته ام..

خیلی خسته....

بابا کم آوردم....

کی گوش میده؟!!نه دلم گرفته....نه اعصابم خرده....نه هیچی دیگه....فقط کم آوردم...

این دیگه چه امتحانیه؟فکر کنم رد شدم...

نه شاید قبولم...ولی در ازای چی؟

ولی میتونم افتخار کنم و بگم........

داری این نوشته هارو میخونی...

اما اگه میخوای فقط بخونی و هیچی نفهمی و بیای بگی سخته...آره....

قشنگ بود....میگذره....تو باید محکم باشی و هر حرف .... دیگه

...همین الان راتو کج کن برگرد...

اما نه اگه میتونی درک کنی....

بفهمی حرف الکی نمیزم...

بفهمی چی میگم...معنی حرفامو بفهمی....

اون موقع بهت توصیه میکنم تا اخرش رو بخون بعد بیا نظر بده...

۲ سال....کمه....اما زیاده....

برای یه امتحان کوچیک زیاده....بابا تو که برات کاری نداره...

توی یه ثانیه امتحانتو میگیری و قبول یا رد میکنی....بابا خدا...

چرا برا من این همه...

همه یه مشکلایی دارن...میدونم...همتون یا ورشکست شدین....یا موفق شدین...

یا یه سرمایه دارین...یا یکی روسپیه....یا اون یکی فقط میاد فحش بده...

اون یکی میاد که بخندونه...اون میاد که بره....یکی دیگه میاد که غماشو بگه....

من اومدم که بحث کنم....اومدم که یه یادگاری اینجا داشته باشم

اومدم که خیلی چیزا یاد بگیرم و گرفتم....

اما امشب اومدم بگم....بابا بسه....

کم آوردم دیگه....هر چی هیچی نمیگم...یه چیز تازه...یه اتفاق نو...

 

پ.ن ۱:میدونم هیچکس نفهمید من چی گفتم...اما بخونین...تا آخرش

پ.ن ۲:دلسوزی نکنین ولی همرام بیاین....

پ.ن ۳:تا آخرش باشین مخصوصا دوستام...خودتون میدونین که کیا هستین....

پ.ن ۴:مهران(شهرام)باز قاطی کردی....میدونم آبجیتو تنها نمیذاری....

پ.ن ۵:بگذر زه من ای آشنا چون از تو من گذاشتم....

پ.ن ۶:دلم یه ریزه گریه میخواد...

پ.ن ۷:دلم یه جیغ بنفش میخواد...

پ.ن ۸:دلم میخواد یه خرده رمانتیک باشم...اما هیچوقت نبودم...

پ.ن ۹:همیشه کارم با منطق بوده....همیشه خشک...

پ.ن ۱۰:دلم میخواد فقط یه شب خواب ببینم که چه اتفاقی قراره برام بیفته؟

پ.ن ۱۱:فقط یه کوچولو....یعنی میشه خدا؟

پ.ن ۱۲:اون میگه ها که توی وبلاگ مینویسم مال من نیستن...به کی بگم

پ.ن ۱۳:عشقکم....عزیزم...گلم....نفسم....قربونت برم الهی...پیش مرگت بشم

دوست دارم....از این ۷ تا متنفرم....

 


چهارشنبه 30 خرداد ماه سال 1386
بدون شرح...!!!

در گذرگاه زمان....

خیمه شب بازیه دهر...

با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد...

عشق ها میمیرند....

رنگ ها رنگ دگر میگیرند........

و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ به جا میمانند....

                                                                 (اخوان ثالث)


من زیاد توی وبلاگم شعر نمیذارم...نمیدونم چی شد این دفعه اینو گذاشتم....

 

دارم زیادی چرت و پرت میگم....


من نظرارو جواب میدم فردا.....الان نمیتونم...

آق رضا...

و بقیه دوستایی که اومدن نظر دادن ببخشید قول میدم فردا جواب بدم و تائیدشون کنم

 

سرم خیلی درد میکنه....

اونجوری که داره میترکه....

دقیقا چشمام داره از کاسه در میاد....

اینجاست که آدم کم میاره....

نمیفهمه باید چیکار کنه....

من به کمک نیاز دارم....

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
اسم:
تعداد بازدیدکنندگان : 21273


Powered by BlogSky.com

آخرین دست نوشته ها
my-beetle = سوسک طلایی !!
(دختر آریایی اسبق)

دیوانه بمانید٬اما مانند عاقلان رفتار کنید.
خطر متفاوت بودن را بپذیرید٬
اما بیاموزید که...
بدون جلب توجه متفاوت باشید.

                                      (پائولوکوئلیو)
شناسنامه کامل من...