
میخواد دوباره متولد بشه ...
میخواد چشاشو ببنده و فکر کنه ...!!
به اون چیزایی که گذشته ...
اتفاقایی افتاده .... !!
میخواد با چشای بسته پاشه ....
با چشای بسته دستاشو از هم باز کنه ...!!
میخواد توی سرما ع ر ی ا ن باشه ... !!
میخواد راحته راحت دور خودش بچرخه ...
بچرخه و بچرخه .... !!
تمام اون اتفاقا رو از سر انگشتاش بریزه بیرون ...
باد تمام ت ن ش و نوازش میکنه ...!!
از سرما میلرزه .... !!
ولی بازم چشاشو باز نمیکنه ...
لجباز تر از اونیه که بخواد کم بیاره ... !!
سر همین لجبازی باخت ... !!
به خودش مغرور شد ... !!
گفت صبر میکنم ... درست میشه ... گفت من میتونم !!
نتونست ... حالا داره اون نتونستنارو از سر انگشتاش میریزه بیرون ..!!
اون لجبازی باعث شد با سر انگشتاش یه قمارو شروع کنه .. !!
همینجور دور خودش میچرخه ... تندتر ... دلش میخواد باد با خودش اونم ببره ..!!
تمام اون لجبازی رو از سر انگشتاش میریزه بیرون ... !!
میخواد اینقدر بچرخه تا وجودش خالی بشه ...
احساس سبکی میکنه .... باد جابجاش میکنه ...
سرعت چرخیدنشو کم میکنه ... آروم آروم ....
تموم شد .... حالا چشاشو باز میکنه ... یه زندگی دیگه ....
زندگی سگی ....
بی تفاوت ... خالی ...
حالا راحته ...
دیگه یادش نمیاد چی بود ... !!
ولی هنوز لجبازه ...
نه اینطوری نمیشه ....
چشاشو میبنده ..!
با همون چشای بسته پا میشه ...!!
میچرخه و میچرخه .... !!
.
.
.
.
.
یه زندگی سگی تر ...!!
پ.ن ۱ : تا حالا شده وقتی دارین برف تو سر و کله هم میزنین از پشت حمله کنین و برف بکنین تو شلوار دوستتون ؟ خیلی خنده داره ... وقتی بالا پایین میپره که اینا از تو شلوارش بیان بیرون خنده دار تره
خنده دارتر اینه که اونم تورو بخوابونه رو زمین بشینه روت تمام برفارو بکنه تو دهنت و دماغت ... نمیدونین چه مزه ای داره !! 
پ.ن ۲ : نداره ولی دلم خوش بود دیگه .. !! 
|