
چند وقتیه که دارم با خودم فکر میکنم من خیلی بی نظمم آیا ؟! حدود ۱ ماه میشه که من به اتاقم دست نزدم !! البته اگه گردگیری رو فاکتور بگیرم... 
ولی خوب تمام وسیله هام رو زمین و رو میز ریخته... الان که دارم تایپ میکنم محتویات میزنم ایناست : کامپیوتر و همه محتویاتش٬ لپ تاپ٬ شارژر موبایل٬ ۱۰ تا cd ٬ یه بسته شکلات که نصفش خورده شده ٬ تلفن ٬ ظرف دسر دیشبم٬ ظرف بادوم که مامان خانم آوردن به زور جا دادن که من یه زمان خدایی نکرده فشار خونم باز نیفته پایین بمیرم !! یه جفت دست کش چرمی که گذاشتم واسه روز مبادا ! ۲ تا کتاب ٬ چند تا عکس ٬ کرم مرطوب کننده و ....
روی زمینم که خدا بده برکت همش لباس و جزوه !!
به قوله یکی از دوستام تو اتاق من شتر با خرش گم میشه !!
الان هر کی میگه بی نظم و تنبل خودشه.... !
چند روز پیش دیگه مامان خانمی ما طاقت نیاورد... اومده میگه این چه وضعشه اتاقتو جمع کن... گفتم نههههههههههههه !! میگه خودم جمع میکنم... میگم نه ! میگه چرااااااا (این چرا با جیغ خونده بشه درک مطلب بیشتر میشه !) میگم من اینجوری دوست دارم... میگه دوست داری اینقدر شلوغ باشه میگم آره... حالا یکی به من بگه من به چه زبونی باید به مامان بگم که بابا من میخوام اتاقم شلوغ باشه
اینجوری دوست دارم.... دوست دارم وقتی راه میرم پامو بذارم رو وسایلم... دوست دارم همه وسایلم جلو چشمم باشه !! مگه چیه ؟ 
یه نفرو میشناسم که همیشه منظمه... یه ذره خلاف عُرف کاری رو انجام نمیده !! اتاقشو ندیدم ولی مطمئنم که همیشه مرتبه... هیچوقت ندیدم با صدای بلند بخنده... همیشه مثل عصا قورت داده ها راه رفته !! همیشه همه کارهاش با برنامه است ! لباساش همه خط اتو داره ... البته از این خوشم میاد به نظرم آدم باید تو لباس پوشیدن همیشه مرتب و دلنشین باشه ولییییی اونای دیگه نچچ 
از اینجور آدما به شدت بدم میاد ... الان اگه کسی اینجا اینجوریه باز بیاد با هم منطقی صحبت میکنیم 
هیچوقت نمیتونم همه کارام با برنامه باشه... دوست دارم هر موقع احساس کردم بخوابم.. دوست دارم بعضی وقتا یه کارایی رو بکنم که واسه خودم جالبه نه واسه اونای دیگه !!
حالا یکی بیاد اینارو به مامان خانمی ما بگه... چند تا داوطلب هست ؟! 
پ.ن: پیشی من قراره بیاد اتاقمو مرتب کنه!! مگه نه پیشی ؟

اعتماد به نفس وقتی خوبه که به خودت مطمئن باشی اون چیزی رو که الان بهش نیاز داری توی وجود خودت میبینی
یه سری آدما هستن که وقتی راه میرن کاملا محکم راه میرن... از اینجور آدما واقعا خوشم میاد... ولی از اون آدمایی که غرور رو با اعتماد به نفس اشتباه میگیرن... میخوان همه چی مطابق چیزایی که خودشون میخوان باشه بدم میاد ! معمولا هم واکنش شدیدی نشون میدم !!
پ.ن 1: دخترا بخونن : تو هیچی کم نداری که خودتو کوچیک میکنی.... وقتی اعتماد به نفس داشته باشی و به مقداری که خوب باشه غرور داشته باشی اون موقع است که احترام دو برابری رو میبینی !!
پ.ن 2: پسرا بخونن : وقتی تو یه جمع دختری به جایی که چشمت دنبال این و اون بره و خودتو بکشی تا یکیشون باهات حرف بزنه.... با اعتماد به نفس کامل سره جات بمون... و چشمتو نگه دار خودتو کوچیک نکن اون موقع میبینی که بیشتر میان طرفت !!
پ.ن 3: من چقده عادلم... همه چی رو به مساوات میگم ! 
پ.ن 4: پنجشنبه شب بعد از ۲ ماه راکت بدمینتون رو گرفتم دستم... بعد اون اعتماد به نفس زیاد اومد سراغم... فقط ۳ دور دوره زمین رو دویدم و بعد اومدم تو زمین و شروع کردم بازی کردن با خاله... اونم تمام مهر و محبت رو نثارم کرد و یا محکم توپ رو فرستاد ته زمین یا زد جلو زمین منم که وضعم کاملا مشخص بود !! الان دستم به شدت درد میکنه 
پ.ن 5: قرار با پیشی مسابقه بدیم... اگه اون برد که ۱ هفته من بهش شام میدم اگه من بردم اون باید ۱ هفته شام بده... حالا کی میبره آیا ؟ 
|