
نمیدونم این کله ما با محتویات داخلش
چه بلایی سرش اومده که دائم در حاله سوتی دادن و error دادن است!!
جدیدا میگه : Not enough memory !!!
منم کلی شاد میشم که مغزم اینقدر صداقت داره اعتراف کنه...
میخوام از سوتیام این چند روزه بگم...
۱.ما دیروز با شیرین یه جا بودیم...شیرین قرار بود حتما باشه...
ولی این خانمه شیرین فقط اومد یه سر به من زد و جیم زد رفت..
من موندم و حوضم....یه نفر به اسمه «ب» اومد گفت شیرین کو؟
گفتم کاری براش پیش اومدم مجبور شد سریعا بره...دروغگو خودتی!!!
این «ب» گوشیشو گرفت دستش رفت بیرون..
(توجه شود ما با این «ب» خیلی تعارف داریم و اینا)
من sms نوشتم که «ب» خبرش بهت زنگ زد؟!!!!
وایییییییی.....حس بزنین چه گندی زدم !!!!
به جای شیرین فرستادم واسه «ب» !! از ترس گوشیمو خاموش کردم..
نمیدونم وقتی بعدها همیدگرو دیدیم واکنشش چیه؟در حقیقت خودمو به .....
۲.من و یکی از دوستام خونمون کناره همه...وقتی میخوایم یه جا بریم
با هم میریم...ماشین نباشه با یه سرویس میریم...فامیلشم «د»
رفته بودیم من یه جا کار داشتم..از ماشین پیاده شدم رفتم کارمو انجام دادم
اومدم به شبنم گفتم اهههه این یارو «د» چه آدمه.... 
یه دفعه فهمیدم به جای «ذ» گفتم «د»....دیدم رانندهه داره اینجوری: نیگام میکنه
خدا منو بکشه...آبروم رفت...خوب شد حرفمو ادامه ندادم
۳.رفته بودم چند وقت پیش یه عروسی...همه اینجوری بودن :
منم کلی لباسم یقش باز بود...مجبور شدم شالشو بندازم رو شونم...
نشسته بودم..حواسم نبود کناریم که از فامیلای پدر بود چ اد ر ی ه....
دختر عمم گفت شالتو در بیار
گفتم اینجا...!!!! گفت آره همه زنن که...گفتم اههه یه مشت چ ا د ر ی
نشستن روشونو گرفتن من شالمو بردارم...
دیدم خانمه اینجوری نیگام میکنه: ...
پا شدم به بهونه زنگ رفتم بیرون
۴.خیلی وقت پیشا یه مزاحم زنگ زد به تلفنم...اول یه جارو اشتباه گفت
بعد باز زنگ زد گیر که من شما رو میشناسم و
خوشم میاد ازت و اینجور جفنگیات...میگفت منو میشناسی
منم گیر که شما کی باشین؟
آخرش هنگ کردم گفتم شما بگین من کی هستم ؟ 
هیچی بدتر از این نبود...
۵.یه بار دیگه داشتم با تلفن حرف میزدم....اونوره خط گفت گوشی
گفتم باشه...بعد اومد اون به جایی بگه ببخشید من گفتم ببخشید !!
۶.شیرین پیشم بود...نشسته بودیم داشتیم حرف میزدیم و بحثمون داغ بود
بابا صدام زد...منم به شیرین میگم یه لحظه گوشی
بلهههههههه بابا...
۷.دو سه روز پیش بود...میخواستم تلویزیون رو روشن کنم...
رفتم چند دقیقه جلو یخچال واستم تو یخچال دنباله کنترل میگردم...
به من میگن شیکمو که دنباله هر چیزی تو یخچال میگردم 
۸.یه بار دره خونه در زدن...منم نه اینکه خیلی تیپم شیک بود..
یه چادر انداختم سرم رفتم دمه در...بعد هم یه باد اومد و زد زیره چادر
(لباس:شلوارک و تاپ)....ح ج ا ب م کامل بود...
و...................
سوتی این چند وقته خیلی دادم...همیناش یادم اومد...
حالا باز اگه یادم اومد میام میگم بهتون
پ.ن 1:یه چند وقتیه باز به ویروسه خل بازی دچار شدم
پ.ن 2:این عکسه گوشه وبلاگم رو پاک کردم دیگه نتونستم بذارمش
بعد هم با کمکه یوسف جان درستش کردم...
پ.ن 3:یه چند تا کلمه از تو دیکشنری پیدا کردم هنوز تو بهتم...
که چطور وزارت ا ر ش ا د به معنی این کلمه گیر نداده
پ.ن 4:هیچوقت تو این وبلاگ اینقدر از اسمایلی استفاده نکرده بودم
چرا حسه بدی دارم؟
پ.ن ۵:دیشب سورپرایز شدم...بسی زیادددددددددددددد
یه گوشی هدیه گرفتم...یعنی برام خریدن...
دیشب بابا صدام کرد گوشی بهم داد...اونم چی
Sony ericson..P990i
هنور تو شوکم....تبریک....تبریک...
پ.ن:دختر آریایی تبدیل به سوسک طلایی !! شد...
کلی از این اسم خوشم اومد....
اینو خواستین دانلود کنین...شایدم گوش داده باشین !!!!!
7th
|