سوسک طلایی !!
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
گذشته ها
موضوع بندی

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 31 شهریور ماه سال 1386
غیبت / قفل

رفتین تو این مهمونیا که دور هم میشینن یه کاسه تخمه هم میذارن وسط چیلیک چیلیک میشکنن و پشت سر فری و پری حرف میزنن

پنجشنبه شب یه جا مهمون بودیم...از اینایی که رسمشونه ۹ به بعد برن تا ۲ـ۳ بشینن و اراجیف بگن !!! اونجا نشستم رو مبل و نگاشون میکنم !! میبینم نشستن دوره هم اون یکی میگه پسر فلانی مریضه نمیدونم چی میکشه بدنش ورم کرده این هوا !! حالا اون مقیاس هوا خودتون بفهمین چقدره !!! از اغراق شعرای رستم و سهراب و اسفندیار گذشته !!

به اندازه میلینیوم ثانیه نگذشته که باز میگه اون پسرشم از کوه افتاده زانوش شکسته باید پلاتین بذارن خدا نیاره زنش که از اونور مریضه خودشم از یه طرف دیگه !!! هی خواهررررررر

دختر آقای .... میشناسینش که.. میخواد طلاق بگیره !!! بیچاره دختر به این خوبی جهازشم کاملللل..همه چی...یه خونه به نام داماد کردن حالا میخواد طلاق بگیره !! بسکه اذیتش میکنه این مادر شوور !!! ای هر چی میکشیم از این مادر شووره بدبخته

اوا زری جون موهام میریزه تو چی میزنی به موهات؟آره منم اینو میزنم..!!!!! چه رنگشون خوب شده کجا رنگ کردی !!!!

آخرش با این چشم و هم چشمی و غیبت و بدگویی و خنجر از پشت به هم زدن به کجا میخوایم برسیم الله اعلم !!

پ.ن : اگه اینجور جاها قرار گرفتین گوشی موبایل خود را سریعا در آورده و یا مشغوله پیامک (!!) بازی بشین یا مشغول خراب کردن گوشی خودتان !! ترجیحا اگر توانستید صدای گوشی خود را در آورده و بگین سلااااااااامممم و از در خارج شوید...توصیه های ما را جدی بگیرید !!!

بعضی وقتا کارت یه جوری قفل میشه که آخر سر مجبور میشی با تبر بیفتی به جونش تا بشکنیش

به هیچ عنوان باز نمیشه و تو مستاصل موندی که من الان باید بین این همه کلید کدومو انتخاب کنم که به این قفل بخوره..کلید نشکنه...فقل خراب نشه !!

آخرشم نشد به زور متوسل میشی یه تبر بر میداری کار خودتو راحت میکنی و قفلو میشکنی در کل میزنی به مشکلت و به همش میریزی

بعد تو میمونی و اون قفله ناقص که حالا باید جوابه صاحب قفلو چی بدم..زدم فقلشو شکوندم

حالا شد دوتا مشکل..یه قفل ناقص و یه عالمه کلید که نمیدونی چیکارشون کنی و از کدوم استفاده کنی !!

 

پ.ن : این توصیه را نیز جدی بگیرید !! همیشه خیلی ها حاضرن بیان کمکت تا تبر بزنی به قفلت ولی تو نزن از کلیدا استفاده کن تا مشکلت دوتا نشه !!

پ.ن آخر : من مشکل ندارم...متن درباره قفل با دیدن یک عکس نوشته شد !!

پ.ن جدید : نظراو تائید کردم ولی وقت نکردم بیام پیشتون...همین فردا شب میام..قولللل


شنبه 24 شهریور ماه سال 1386
بی حواس / بچگی

خیلی بی حواس شدم...فچ کنم میخوام آلزایمر بگیرم..زود یه چیزی یادم میره

معمولا میخوام برم یه چیزی بردارم میرم در یخچال دنبالش میگردم 

کنترل میخواستم رفتم دره یخچال....چاقو میخواستم رفتم در فریزر رو باز کردم

از اتاقم اومدم بیرون که برم قدم بزنم رفتم در یخچالو باز کردم تو اونو نگاه میکنم

چند روز پیش داشتم نهار میخوردم..پا شدم که برم تو اتاقم...

بشقابمم همرام آوردم..نیست طاقته دوریشو ندارم !!

چند وقت پیش مامان بهم گفت من میرم بیرون..تو یه زنگ به خالت بزن بگو من دارم میام

گفتم باشه....منم زنگ زدم ولی وقتی زدم که مامان خودش پیشه خالم بود

طلبکارم هستن...حالا من وقتمو گذاشتم نشستم کناره تلفن که زنگ بزنم...

دعوام هم میکنن

2 هفته است میخوام برم شلوار بگیرم...میشه یکی بره برا من شلوار بگیره؟!!

پیریه دیگه....پیر شدیم...هی هی هییییییییییییییییی

 

از اینا بگذریم....بعضی وقتا انقده...انقده...میفهمی؟ انقدهههههههههه

دلم میخواد بچه بازی در بیارم...

دلم میخواد یه تخت بزرگ با چند تا بالشت داشته باشم...خودمو پرت کنم رو تخته

همش بپرم روش...بالشتارم همش بزنم اینور اونور...

دلم میخواد شیلنگ آب بگیرم دستم همه رو خیس کنم...خیلی مزه میده

دلم میخواد بشینم تو اتاقم...همه چیمو بریزم دورم...یه اتاقه شلوغ و کثیف...

که شتر با بارش گم بشه....(هر کی گفت من شلخته ام خره !! )

هنوزم دلم میخواد سرمو بکنم تو کاسه ماست بخورم...

هنوزم دلم میخواد کرم بریزم و فرار کنم (الان که اصلا اینکارو نمیکنم !! )

هنوزم وقتی تاب میبینم ذوق میکنم !!!

 

پ.ن 1: بعضی وقتا مشکلات میزنه به اینجا..!!(همون زیر گردن)

ولی‌ادم محکمتر از این حرفاست یه خرده صبر کنه خوب میشه..

حالا مرجان خانم مثل بچه آدم بر میگردی...بر نگردی من موشی رو میکشم !!

پ.ن 2:بعضی وقتا اینقدر دلم برای بعضیا تنگ میشه..!!!

ولی اون بعضیا نمیدونم باز کجا غیبشون زده (منظورم داداچ رضا که نبود !)

پ.ن 3:یعنی شماها تاب میبینین ذوق نمیکنین؟جد من تاب میبینه ذوق میکنه !!

اونوقت شماها نه؟

پ.ن جدید !! : قالبو عوض کردم..عوض که نه...رنگاشو عوض کردم چطور شده؟

اولین بارم بود که قالبو دستکاری میکردم شانس‌ آوردم خراب نکردم...

خودم خیلی دوسش دارمممممممم...رنگاش همونی شد خودم میخواستم....ساده


شنبه 17 شهریور ماه سال 1386
بی حوصله !

**توجه : منظور من همه نیست..! باز حالا کامنت بذارین بگین همه اینجوری نیستن**

یه چند وقتیه این ذهن ما خیلی مشغوله....آیییی حرصم میگیره....

حالا صبر کنین...میگم از چی حرصم میگیره...وسط حرفام٬حرف نمی زنین هاااا

خُلقم تنگ میشه...من تو کاره این بانوان عزیز موندم...تا وقتی که ازدواج نکرده

ترگل ورگل میگرده...به خودش میرسه...کلاس فلان بره....شنا بره...آرایشگاه بره

کلاس ورزش بره....ولی کافیه ازدواج کنه....(همه رو نمیگم !!! گفتم که بدونین)

ازدواج که کرد....سالی یه بار به زور بره شنا..شایدم اصلا نره...

موهاشو میره یا کوتاهه کوتاه میکنه یا بلند...بهشون نمیرسه..چطور بشه مرتبشون کنه

مگر اینکه یه مجلسی چیزی باشه بره شیکشون کنه...وگرنه حوصله اینکارارو نداره

کلاساشو ول میکنه...هیکلش میریزه به هم....صورتش باید پر بشه تا بعد بره اصلاح

دوست و رفیق فقط پای تلفن....!!! و اینجور چیزا

وقتی که بچه دار شد....دیگه بدتر میشه...بچه همیشه رو سر و کولش آویزونه

کافیه مثلا دوستش زنگ بزنه بگه فلانی بیا بریم بیرون امروز..میکه نهههههه

بچه تنها میمونه تو خونه..خودم کلی کار دارم....باید خونه رو مرتب کنم..تمییز کنم و..!

نمیدونم چرا خانم های محترم اینجوری شدن...چرا حوصله هیچکاری رو ندارن

وقت برای رسیدگی به خودشون نمیذارن...

خانمه میگه من وقتی باردار شدم..بعد که زایمان کردم تمام هیکلم ریخت به هم..

بدم رد افتاد رو بدنم...حالا کرم هسته هاااا....میتونم برم ورزش کنم ولی خب...

میگم خب چی...میگه حوصلش نیست...بعد از اون باید کلی پول خرج کنم

(منو که میشناسین زیادی رکم!!)گفتم ولی به نظرم همیشه آدم به خودش برسه

وقتی تو واسه خودت وقت نمیذاری و برای خودت ارزش قائل نیستی

دیگران هم مثل یه کلفت بهت نگاه میکنن و هیچ ارزشی برات قائل نمیشن

فقط اینجوری‌:  نگام کرد...حاضرم شرط ببندم نفهمید من چی گفتم !!

اصلا از متاهلاش بگذرم....مجرداشم جدیدا همینطور شدن...

نکنه مد شده؟! اگه شده منم اینکارو بکنم...(اه اه)

یکی دیگه از آشناها قرار شده بود با هم هماهنگ کنیم همراه من بیاد کلاس..

روزی داشتم میرفتم..زنگ زدم گفتم فلانی میای...گفت نه حوصله ندارم

منم نیست که خیلی کم جوش میارم...گفتم پس منو سره کار گذاشتی...

شنا قرار بود بیاد...نیومد....میگم میخوام برم بیرون..میگه حوصله ندارم...

نمیدونم چرا اینجوری شدن....اصلا از این کلمه حوصله ندارم متنفرم...

شماها که به حمد الله (درسته؟) حوصله دارین؟

 


 

پ.ن ۱:مامانه یکی از دوستام عید سال ۱۳۷۹ زنگ زده بود به رئیسش

که مثلا تبریک بگه...گفته بود سلاممممم...عید شما مبارک باشه...

ایشالا سالهای سال سنده !!! و سلامت باشین...

پ.ن ۲:شوهر این خانم خیلی خوب تخمه برشته میکنه...تو یه مهمونی بودن

تخمه آوردن...خورد..بعدشم با هیجان گفت نچچچچچ....

هیچی ت خ م های آقام نمیشه!!!

پ.ن ۳:تا حالا شده برین یه ضربه بزنین به در دستشویی مردونه

بعد یه دفعه در باز بشه..ببین به به ح ا ج آ ق ا نشستن و سخت در حاله تفکره!!

جالبتر اینکه در از تو فقط قفل شه و فاصله این ح ا ج آ ق ا تا در یه ۳ متری باشه!!

نکته قابل توجه:نوشتن این پست ۶۷۸۹۰۷۰ ساعت طول کشید...نشان افتخار ماله خودمه

 

واژه ای به نام پاک کن!! .... New up !!!


فرارسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه دوستای گلم تبریک میگم...

التماسه دعا...


دوشنبه 12 شهریور ماه سال 1386
سوتی !!

نمیدونم این کله ما با محتویات داخلش

چه بلایی سرش اومده که دائم در حاله سوتی دادن و error دادن است!!

جدیدا میگه : Not enough memory !!!

منم کلی شاد میشم که مغزم اینقدر صداقت داره اعتراف کنه...

میخوام از سوتیام این چند روزه بگم...

۱.ما دیروز با شیرین یه جا بودیم...شیرین قرار بود حتما باشه...

ولی این خانمه شیرین فقط اومد یه سر به من زد و جیم زد رفت..

من موندم و حوضم....یه نفر به اسمه «ب» اومد گفت شیرین کو؟

گفتم کاری براش پیش اومدم مجبور شد سریعا بره...دروغگو خودتی!!!

این «ب» گوشیشو گرفت دستش رفت بیرون..

(توجه شود ما با این «ب» خیلی تعارف داریم و اینا)

من sms نوشتم که «ب» خبرش بهت زنگ زد؟!!!!

وایییییییی.....حس بزنین چه گندی زدم !!!!

 به جای شیرین فرستادم واسه «ب»!! از ترس گوشیمو خاموش کردم..

نمیدونم وقتی بعدها همیدگرو دیدیم واکنشش چیه؟در حقیقت خودمو به .....

۲.من و یکی از دوستام خونمون کناره همه...وقتی میخوایم یه جا بریم

با هم میریم...ماشین نباشه با یه سرویس میریم...فامیلشم «د»

رفته بودیم من یه جا کار داشتم..از ماشین پیاده شدم رفتم کارمو انجام دادم

اومدم به شبنم گفتم اهههه این یارو «د» چه آدمه....

یه دفعه فهمیدم به جای «ذ» گفتم «د»....دیدم رانندهه داره اینجوری: نیگام میکنه

خدا منو بکشه...آبروم رفت...خوب شد حرفمو ادامه ندادم

۳.رفته بودم چند وقت پیش یه عروسی...همه اینجوری بودن :

منم کلی لباسم یقش باز بود...مجبور شدم شالشو بندازم رو شونم...

نشسته بودم..حواسم نبود کناریم که از فامیلای پدر بود چ اد ر ی ه....

دختر عمم گفت شالتو در بیار

گفتم اینجا...!!!! گفت آره همه زنن که...گفتم اههه یه مشت چ ا د ر ی

نشستن روشونو گرفتن من شالمو بردارم...

دیدم خانمه اینجوری نیگام میکنه: ...

پا شدم به بهونه زنگ رفتم بیرون

۴.خیلی وقت پیشا یه مزاحم زنگ زد به تلفنم...اول یه جارو اشتباه گفت

بعد باز زنگ زد گیر که من شما رو میشناسم و

 خوشم میاد ازت و اینجور جفنگیات...میگفت منو میشناسی

منم گیر که شما کی باشین؟

آخرش هنگ کردم گفتم شما بگین من کی هستم ؟ 

هیچی بدتر از این نبود...

۵.یه بار دیگه داشتم با تلفن حرف میزدم....اونوره خط گفت گوشی

گفتم باشه...بعد اومد اون به جایی بگه ببخشید من گفتم ببخشید !!

۶.شیرین پیشم بود...نشسته بودیم داشتیم حرف میزدیم و بحثمون داغ بود

بابا صدام زد...منم به شیرین میگم یه لحظه گوشی

بلهههههههه بابا...

۷.دو سه روز پیش بود...میخواستم تلویزیون رو روشن کنم...

رفتم چند دقیقه جلو یخچال واستم تو یخچال دنباله کنترل میگردم...

به من میگن شیکمو که دنباله هر چیزی تو یخچال میگردم

۸.یه بار دره خونه در زدن...منم نه اینکه خیلی تیپم شیک بود..

یه چادر انداختم سرم رفتم دمه در...بعد هم یه باد اومد و زد زیره چادر

(لباس:شلوارک و تاپ)....ح ج ا ب م کامل بود...

و...................

سوتی این چند وقته خیلی دادم...همیناش یادم اومد...

حالا باز اگه یادم اومد میام میگم بهتون

 

پ.ن 1:یه چند وقتیه باز به ویروسه خل بازی دچار شدم

پ.ن 2:این عکسه گوشه وبلاگم رو پاک کردم دیگه نتونستم بذارمش

بعد هم با کمکه یوسف جان درستش کردم...

پ.ن 3:یه چند تا کلمه از تو دیکشنری پیدا کردم هنوز تو بهتم...

که چطور وزارت ا ر ش ا د به معنی این کلمه گیر نداده

پ.ن 4:هیچوقت تو این وبلاگ اینقدر از اسمایلی استفاده نکرده بودم

چرا حسه بدی دارم؟

پ.ن ۵:دیشب سورپرایز شدم...بسی زیادددددددددددددد

یه گوشی هدیه گرفتم...یعنی برام خریدن...

دیشب بابا صدام کرد گوشی بهم داد...اونم چی

Sony ericson..P990i

هنور تو شوکم....تبریک....تبریک...

پ.ن:دختر آریایی تبدیل به سوسک طلایی !! شد...

کلی از این اسم خوشم اومد....


 اینو خواستین دانلود کنین...شایدم گوش داده باشین !!!!!

7th

 


پنجشنبه 8 شهریور ماه سال 1386

 

همیشه تشنه اون لحظه هایی ام که از دستم رفت

چقدر خوش گذروندم و تموم شد...

پارک ظفر...

پارس...

هر گوشه این شهر...

نمیدونم چرا از خاطراتم فرار میکنم....

هر موقع یادشون میفتم یا برام زنده میشه حالم به هم میریزه...

چند سال دیگه چی میشه؟

کاش میفهمیدم....تو یه پستم گفتم کاش خواب میدیدم..اما ندیدم

چند سال دیگه اونایی الان هستن دیگه نیستن...اون موقع من چیکار کنم؟

اون موقع است که نمیدونم با این حسه بد چیکار کنم...

چند سال دیگه برم پارک ظفر چه حالی میشم؟

برم هتل پارس چه حالی میشم؟

وقتی آهنگ مسافر رو گوش میدم چی؟

چند وقته دارم به این فکر میکنم.....نمیدونم آخرش چی میشه

گذاشتم خودش بگذره دیگه...به من ربطی نداره !!!

ولی یه چیز برام عجیبه....با این حاضر جوابیش....

با این عجلش تو هر کاری....

این همه صبرو از کجا اورده ؟ کسی فهمید به منم بگه !!!!


پ.ن ۱:این پست اساسی نبود...اینو گذاشتم فقط واسه یه آپ

میام درست  آپ میکنم

پ.ن ۲:همه شاهد باشین هر موقع موشی اسمو عوض کرد

منم اسمه وان وبلاگمو عوض میکنم....!!!! کل کل نیست به خدا...!!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
اسم:
تعداد بازدیدکنندگان : 21264


Powered by BlogSky.com

آخرین دست نوشته ها
my-beetle = سوسک طلایی !!
(دختر آریایی اسبق)

دیوانه بمانید٬اما مانند عاقلان رفتار کنید.
خطر متفاوت بودن را بپذیرید٬
اما بیاموزید که...
بدون جلب توجه متفاوت باشید.

                                      (پائولوکوئلیو)
شناسنامه کامل من...