سوسک طلایی !!
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
گذشته ها
موضوع بندی

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 30 مرداد ماه سال 1386
خالی ...

تنها..

خلوت...

در بسته...

سیگاره برگ...

دوده غلیظ...

اتاق تاریک...

چراغ خواب خاموش...

یه اتاق شلوغ...

وسائل رو میز روی زمینه...

یه لیوان خالی که بوی...!!

خودتو تو اینا غرق میکنی...

موسیقی مورد علاقتو میزاری..خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

فکر...

اگه این یه تیکه چرب و پیچ در پیچ نبود آسمون میچسبید به زمین؟

آهنگ همینجور میخونه...خدا رو میخوام که فقط تورو نگه داره برام

یه غلط میزنی...

پشتتو میکنی به خدا...اما بازم بر میگردی...

دود سیگار از بالا سرت رد میشه...

به حرکات موزونش نگاه میکنی...

آهنگ همینجور میخونه....خدارو دوست دارم واسه اینکه تورو بهم داده

میری جلو...

تصور میکنی...چی میخواد بشه

اگه اون چیزی تو ذهنته تفاق بیفته خیلی بده...

چراغ خوابتو روشن میکنی...

میخوای ذهنتو منحرف کنی...

پیامبر....

ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد...

چون رود جاری باش...

کنیز ملکه مصر...

آهنگ همینجوری میخونه...خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

سزار...

کلئوپاتر...

بطلمیوس چهاردهم....

ر ا ب ط ه قبل از ازدواج...

معبد دلف...

کال...

تیه...و....

آهنگ بازم میخونه...خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند میزنه

repeat...repeat....repeat....

سماجته عجیبی داره....

چراغ خوابو خاموش میکنی....تسلیم فکرت میشی...

ذهنت تصمیم میگیره....

میفرستتش به روحت...اون جوابشو میده...

یه دعوای سخت... بین فکر و احساست در میگیره...

فکر برنده میشه...

حقیقتو بیان میکنه....

آهنگ بازم میخونه...خدا رو میخوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خسته میشی....

گوشی رو بر میداری....

شروع میکنی به بازی...backgammon....

مارسش میکنی...

یه لبخند....دوباره مارس...بازم یه لبخند...

یه شکست...اما مارس نمیشی...

باز امتحان میکنی....

چشمات دارن سنگین میشن...

خواب رو انتخاب میکنی...

آهنگ بازم میخونه....خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

تو گوش میدی....

و بعد تمام..............خواب و عالم جدا....

یه سری فکر بود....یه توهم...


پ.ن:آهنگ عوض شد...به خاطر تهاجم فرهنگی

و بهترین آهنگی که الان دارم گوش میدم همین بود

پ.ن:آهنگ گذاشتم روی وبلاگ...اما این آهنگ خیلی برام آشناست

کسی نمیدونه من این آهنگو کجا یا تو وبلاگه کی شنیدم؟

پ.ن: عید همه مبارک.....بوسسسس

 


جمعه 26 مرداد ماه سال 1386
عروسی در کار نیست !!

من عروس نشدم !!

عروسی در کار نیست !!!

آهااااای فتنه....موشی با توام...

ترسیدی داماد شی؟حالا میخوای واسه من عروسی بگیری 

چه همه جا هم رفتی اعلام کردی عروسی منه

گفته باشم موشی فوق دکترا قبول شده به هیچکس نگفته...

میترسه بچم....موشی جون تبریک میگیم

عجالتا اینو داشته باشین تا ادامه کل کل


پ.ن: www.eraser.blogsky.com ....up


پنجشنبه 18 مرداد ماه سال 1386
بازی ...

سلام

امروز دعوت شدم به یه بازی....بازیه جالبیه...

بازی از این قراره :

اگه قرار باشه یه فیلم از سرگذشت و زندگی شما

تا این سنی که هستید بسازند

چهار اتفاق مهم زندگی که حتما باید بهش اشاره بشه کدامند؟

۱.تو بچگیم اتفاق خاصی نیفتاده که بخوام بگم...

همش شیطونی بود..مثل هم...اما اولیش اینه که آشناییم با نگار گلم..

و بهترین دوستم....خوب....باالطبع خیلی چیزا یادم داد...درسته که همسن منه

اما همین جا اعتراف میکنم که اون خیلی چیزا بهم یاد داد..

۲.خاطرات توی هتل با نگار...مخصوصا کافی شاپ هتل

که خیلی خاطرات نسبتا غم انگیزی رو برام تداعی میکنه

۳.آشناییم با شیرین...که یه روزی ازش متنفر بود ولی الان بهترینه

۵.روزای سال سوم دبیرستانم....

۶.یه روز سر کلاس بودم...عصبانی شدم....با لگد زدم و در رو شکستم

(سابقه در شکستن خیلی دارم)

۷.سر کلاس بودم..استادمم یه پسر جوون ۲۰ و چند ساله بود

خب ما هم دختر بودیم...یه خرده راحت نبودیم...

ولی خب بازم کار خودمونو میکردیم...ازم پرسید اسمت چیه...

منم داشتم از روی جزوه ام میخوندم...

اومدم جواب بدم گفتم بردار مکان ـ زمان!!

(شاید جالب نباشه ولی اون لحظه واقعا خنده دار بود)

۸.سفرایی که با دوستام رفتم....چون سراسر سوتیه و میشه یه فیلم طنز ساخت...

اگه بخوام از اتفاقای غم انگیز بگم:

۱.هر آدمی یه شکستی میخوره...

۲.اون میگه ها خیلی منو بزرگ کرد....

۳.یه اتفاقی افتاد که تمام زندگیمو تحت تاثیر خودش قرار داد...

هنوزم دارم جورشو میکشم و خواهم کشید..اینو همه میدونن

ولی خیلی چیزا یادم داد...تجربم دو برابر شد...

بگذریم بخند بابا....منو نیگا :

خلاصه ای از اخلاق و شخصیت که باید بهشون اشاره بشه :

۱.معمولا همیشه میخندم...پایه هر خرابکاری و شیطونی هستم

۲.عاشق بالا رفتم از دیوار و درختم....

و همینطور حیوون آزاری

۳.معمولا کرای مردونه رو به کارای زنونه ترجیح میدم

۴.اندازه خر بابا حسن سن دارم ولی هنوز آشپزی بلد نیستم...(بدم میاد خبببب)

۵.منطق رو به احساس خیلی ترجیح میدم...

۶.عاشق سفر رفتن و فهمیدن چیزای جدیدم

۷.زود به کسی علاقمند نمیشم..اما اگرم علاقمند بشم براش کم نمیذارم

۸.توی دوستی نمکدون نمیشکنم (منظورم همونه نمک خوردو نمکدونو شکسته بابا)

۹.جونمو برای دوستام میذارم...خودشونم میدونن

۱۰.بد اخلاق نیستم..اما سر به سرم بذارم زود جوش میارم و دیر خوب میشم

پسسسسس... با من در نیفتید

۱۱.میمیرم واسه شکلات و غذاهای چرب و نرم...خوره ورزش دارم

۱۲.دوست ندارم کسی بهم زیادی وابسته بشه...اتفاق قابل پیش بینی نیست

خیلی چیزا هستن ولی دوست ندارم زیادی طولانی بشه

هنرپیشه ای که برای بازی کردن نقش خودتون مناسب میبینید:

آخه هنرپیشه ای نیست که بتونه مثل من باشه

حالا از شوخی گذشته...من اول هدیه تهرانی و بعد ماهایا پطروسیان رو انتخاب میکنم

معمولا رفتار هدیه تهرانی توی فیلماش...مخصوصا موقع جدی بودنش مثل خودمه

همینطور ماهایا پطروسیان...معمولا توی بعضی فیلما این تو نفر جدی...

اما در عین حال شاد...و بعضی وقتا هم قید همه چی رو زدن...

بازی های مختلفشون خلاصه میشه توی شخصیت من...

 

من سارا...یوسف....داداش رضا....

توت کوچولو و گواش رو به این بازی دعوت میکنم

ادامش بدین هاااا....

اگه کسه دیگه ای هم ادامش داد من ممنون میشم


پنجشنبه 4 مرداد ماه سال 1386
خلیل جبران

با هم زاده میشوید و تا ابد با هم خواهید بود

با هم هستید آنگاه که الهای سفید مرگ رازگارتان را می پراکند

آری٬حتی در خاطره خاموش خداوندگار با هم خواهید بود

اما بگذارید که در باهمانگی تان خالیاهایی باشد.

و بگذارید که بادهای بهشتی میان تان به رقص آیند.

 

یکدیگر را عاشق باشید٬اما از عش بند نبافید.

بگذارید که عشق دریای موج زن باشد میان سواحل روحتان.

پیاله یکدیگر پر کنید اما از پیاله هم ننوشید.

نان خود به یکدیگر دهید اما از لقمه هم نخورید.

بخوانید و به رقص در آیید و شادمانگی کنید٬اما باشد که هریک تنها باشد.

هر چند که تارهای عود جدایند اما یک نوا را مرتعش اند.

 

جان سپار یکدیگر باشید٬اما نه نگهدار جان یکدیگر.

زیرا که فقط دست حیات را توانایی نگهاری جانتان است.

در کنار یکدیگر باشید اما نه در چفتاچفت:

زیرا ستون های معبد جدا جدا برپایند.

و درخت بلوط و سرو در سایه یکدیگر نمی بالند.

 

پ.ن۱:یه کوچولو از کتاب پیامبر بود...

پ.ن ۲:امیر جان...صاحب خسته ی این وبلاگ...

پ.ن ۳:همه چی خوب پیش میره...

پ.ن ۴:داداش رضا...بهت قول میدم از پسش بر بیام...

پ.ن ۵:................................................


امشب هم مثل اون شب...

یه شبه خاصه...

فردا هم یه روز خاص...

روز بابای گلم...باباهای گل....

واقعا نمیدونم چطوری باید از پدرم تشکر کنم

 به خاطر همه کارهایی که برام کردی...به خطر مهربونیایی که در حقم کرده

چقدر من بعضی وقتا ناراحتش کردم اون گذشته...

به خاطر اینکه هیچوقت سرم داد نزده...

همیشه به من که بچشم گفته شما..

همیشه با حترام باهام برخورد کرده...همینم باعث شده که حد خودمو بشناسم..

اونقدری که با مامان راحتم با بابا نیستم اما خیلی وجودش برام ارزش داره..

دوستت دارم بابا جونممممممم

هوارتا بوسسسسسس واست...از همین جا برات میفرستم

 


پ.ن ۶:همین جا از دوستایی که بعضی وقتا دیر به دیر توی وبلاگشون میرم معذرت میخوام

 پ.ن ۷:مرجان اگه اینجا اومدی...برو تو اون یکی وبلاگم رو بخون...

(واژه این به نام پاک کن!)

 

فعلا...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
اسم:
تعداد بازدیدکنندگان : 23395


Powered by BlogSky.com

آخرین دست نوشته ها
my-beetle = سوسک طلایی !!
(دختر آریایی اسبق)

دیوانه بمانید٬اما مانند عاقلان رفتار کنید.
خطر متفاوت بودن را بپذیرید٬
اما بیاموزید که...
بدون جلب توجه متفاوت باشید.

                                      (پائولوکوئلیو)
شناسنامه کامل من...