سلام....
همین الان آپ کردم هااا.....باز پشت سرش....میبینین.....
نه اون موقع میباست به زور اپ کنم نه الان که دوتا دوتا آپ میکنم....
اون میگه ها تو دلم مونده بود....خواستم اونارو بگم....
اینجا دیگه عمومیش میکنم....اومدم یه خداحافظش کنم....
نه بابا از این کلاس الکی ها نیست که بگم من میرم
بعد یه عده بگن نه تورو خدا بعد من خوشحال و خندون برگردم....
نه بابا نمیرم که برم....میرم و برمیگردم....
یه دو هفته...
کلا نیستم ها....
اما برمیگردم....
اولین باره که یه مدت طولانی میخوام دور یه سری چیزارو خط بکشم ....
سخن دیگری نیست....
جان بسی رنجور ....و خواب بسی بر ما چیره گشته است....
دلتان شاد.....
شبتان خوش.....
به شهرام نوشت:شهرام دلم برات تنگ میشه....
خیلی زیاد....جات خالیه...امیدوارم برگردی بین دوستات......
نمیدونم میای اینجا اینارو بخونی یا نه....اما خب....
تنها چیزی میتونم بگم همینه...
فعلا....
|