سوسک طلایی !!
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
گذشته ها
موضوع بندی

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1386
فعلا....!!!

سلام....

همین الان آپ کردم هااا.....باز پشت سرش....میبینین.....

نه اون موقع میباست به زور اپ کنم نه الان که دوتا دوتا آپ میکنم....

اون میگه ها تو دلم مونده بود....خواستم اونارو بگم....

اینجا دیگه عمومیش میکنم....اومدم یه خداحافظش کنم....

نه بابا از این کلاس الکی ها نیست که بگم من میرم

 بعد یه عده بگن نه تورو خدا بعد من خوشحال و خندون برگردم....

نه بابا نمیرم که برم....میرم و برمیگردم....

یه دو هفته...

کلا نیستم ها....

اما برمیگردم....

اولین باره که یه مدت طولانی میخوام دور یه سری چیزارو خط بکشم ....

سخن دیگری نیست....

جان بسی رنجور ....و خواب بسی بر ما چیره گشته است....

دلتان شاد.....

شبتان خوش.....


به شهرام نوشت:شهرام دلم برات تنگ میشه....

خیلی زیاد....جات خالیه...امیدوارم برگردی بین دوستات......

نمیدونم میای اینجا اینارو بخونی یا نه....اما خب....

تنها چیزی میتونم بگم همینه...

فعلا....

 


جمعه 28 اردیبهشت ماه سال 1386
میگه (۴)

میگه رفتم دانشگاه....

میگه دیدمش....

میگه سلام کرد رفت.....

میگه زنگ زد.....

میگه گفتم امرتون؟؟بفرمائید؟؟

میگه گفت هنوز ازدواج نکردی؟

میگه گفتم تو خوبش بودی اینجوری شدی اونا دیگه چی....

میگه دلم میخواد....

میگه تو حریم خصوصیت وارد نمیشم....

میگه دوست نیستن.....

میگه اونقدرتا.....

میگه منم.....

میگه منم همینطور....

میگه من میفهمم چیکار کنم.....

میگه من که قصد ازدواج ندارم....

میگه باید وابستگی هارو کمتر کنم....

میگه من میگم و میرم.....

میگه......

میگه......

میگه......

میگه......

میگه......


دوشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1386
ازدواج...خجالت!!!!

سلام....

خب....حالا پستارو برای بحث میذارم...مثل همون وبلاگ قبلیه....

دوستایی که تو اون بودن میدونن....

 من یه پست میذارم و اونایی میخونن

و نظرشونو نه فقط به عنوانه یه نظر بلکه به عنوان یه همفکری میگن...

منم همون جا جواب میدم....و بحث میکنیم....خب مسلما خیلی چیزا دستگیرمون میشه...


چند وقت پیش بیکار بودم داشتم مجله میخوندم....

درباره ازدواج های اتفاقی نوشته بود...

طرف میگفت مادرم فهمیده من از فلانی خوشم اومده...

گفته خب برایت باید آستین بزنیم بالا و بریم خواستگاری...

من خجالت کشیدم...!!!!!!!!!!!!!!!

یا

رنگ به رنگ شدم...!!!!!!!!!!!!!!

سرمو انداختم پائین....!!!!!!!!!!!!!

هیچی نگفتم.........!!!!!!!!!!!!!!

گفتم هرچی شما بگین....!!!!!!!!

مگه ازدواج جرمه....مگه کار بدیه که آدم خجالت بکشه....

مگه میخواد چیکار کنه.....اینکه بخواد یه زندگی تشکیل بده.....

اینکه بخواد خودش رو پای خودش باشه....مسئولیت زندگی رو قبول کنه....

یه همراه داشته باشه....جرمه؟؟؟؟؟؟؟

نه من میخوام بدونم واقعا چرا ما هنوز مثل دوران مامانه مامانه مامان بزرگمونیم....

بعد ادعا به روز بودنم میکنیم.....مایی که هنوز تا میگن ازدواج سرمونو باید بندازیم پائین...

اصلا نمیتونم درک کنم اونایی در مورد ازدواج خجالت میکشن چه حسی دارن...

اصلا نمیتونم برای ازدواج خجالت داشته باشم

یا چرا باید همه چی رو بسپاریم به پدر و مادر.....من نمیگن اونا کاری نکنن...نه....

با اونا مشورت کنیم....نظرشونو بپرسیم...

ولی نه اینکه خودمون بشینیم اونا کارارو بکنن....یا تصمیم بگیرن....

پسره اینقدر اراده از خودش نداره همسرشو انتخاب کنه....

ادعا بزرگیشم میشه....

مامانش باید راه یفته تو خونه این و اون براش خواستگاری...

.یا دختر انتخاب کنه....بعد بیاد بشینه با اب و تاب به پسرش بگه دختره فلانی خوبه....

آفتاب مهتاب ندیده است...نجیبه...خانمه....

خونه داره...خیاطی بلده!!!!....آشپزیش خوبه...

.اون پسره نره خرم بشینه بگه باشه بریم.....

وای....این یعنی فاجعه...نمیدونم چرا کوچیکش میگیریم..

وقتی این آدمارو میبینم حالم به هم میخوره....

مگه زندگی با آشپزی خوب بودنو....خیاطی بلد بودنو....

گوش به حرف شوهر کردنو!!!!بی سر و زبون بودنو.....خفه شدنو....

تو سری خوردنو.....تو خونه به بچه رسیدنو.....

با اجازه شوهر هر کار کردنو.....و...........زندگی میشه....

خب اگه خوبه مردا هم بشینن تو خونه کهنه بشورن....!!!!

اینجور آدما زندگی رو فقط همین میبینن....دیدشون همینقدره....

چه مردش چه زنش....کاریش نمیشه کرد...یاد نگرفته از عقلش استفاده کنه....

زندگی از دید اینجور آدم یعنی:

زن:

تا بچه است که خب زن و مرد فرقی نداره....دختر بچه و پسر بچه با هم بازی میکنن....

بزرگتر میشن دیگه به هیچ عنوان نمیتونن طرف هم برن که نکنه نجابت خانم لکه دار بشه !!!!

بعد میشینه تو خونه درس میخونه....

از در خونه زیاد بیرون نمیره....

بعد درسش تموم شد...دیپلم گرفت...

خب اگه یه خرده فکرش بازتر باشه میشینه درس میخونه برای دانشگاه....

اگه نه که میینه بست تو خونه خواستگار براش بیاد!!!!

بعدم اگه طرف کار داشت...خونه داشت...یه خرده پولم داشت....

حالا ماشینو خدا میرسونه....که بعله....اینکه من میشناسمش یانه....

اخلاقش چطوریه...دوسش دارم یا نه کیلویی چنده !!!!!!

حالا اگه رفت دانشگاه.....تو دانشگاه بسکه محدود بوده نمیدونه چیکار کنه...

تا یه پسر میبینه نمیدونه باید بگه سلام یا خداحافظ....۱۰۰

 تا رنگ عوض میکنه.....تا طرف هم گفت سلام....

عاشق میشه.....!!!!!براش غش و ضعف میره...

حالا شاید طرف قصدی هم نداشته ولی خانم اونو شوهر خودش میبینه.....

بعدم که معلومه تا یارو گفت خداحافظ کست عشقی میخوره...

از مردا همه بدش میاد...!!!!

بعدم برای خلاصی از این شکست بزرگ با اولین خواستگار ازدواج میکنه...

که عاقبت همه اینا هم معلومه چیه....

حالا مردا:

تا بچه است که خب.....مثل دخترا....

بعد باز جدا میشن....

تو خونه که بزرگتر میشن حرف حرفه اونه....چون پسره خب!!!!

پدر مادر روش دادن....تشویقش میکنن.....

بعدم که میره دبیرستان.....تو دبیرستان هم که قلدر بازی.....کل انداختم با دوستا....

دیپلم که گرفت.....اونم اگه یه خرده عقل داشته باشه میره ادامه میده...

اگه نه که ولگردی تو خیابونا....به اندازه موهای سر دوست دختر داشتن...

آخرشم با یه دختر به انتخاب مامان جون ازدواج کردن....

مبادا یه کدوم از اون دخترا باها دوست بودن خراب باشن....

اگه رفت دانشگاه که دیگه خوش به حالشه....

درس که تموم شد...سربازی....سربازی که تموم شد کار....

بعد کارم انتخاب یه همسر با کمک مامان جون.....

حالا همه هم ینجوری نیست یه تعدادی هم خوبن...

حداقل خودشون تصمیم میگیرن...خودشون انتخاب میکنن...خودشون همدیگرو میخوان....

واقعا اینا یه نقصه بزرگه.....

امیدوارم یه خرده سر عقل بیایم...!!!!!


پی نوشت: رنگش درست شد؟ بازم خبرم کنین....

 

فعلا....


شنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1386
سلام...

سلام...

خب....این دیگه جدیده...اگرم خدا بخواد فیلتر نیست....

حالا فردا بیاین ببینین فیلتر شده

من نمیدونم برای چی اون وبلاگو فیلتر کرده بودن هاااا...

شما اگه فهمیدین به من بگین !!!!

وبلاگم که فیلتر شد یه مدت صبر کردم ببینم سر عقل میان درستش کنن دیدم نه

...منم حوصلم سر رفت اینو ساختم

اما من اونو بیشتر دوست داشتم..

گرچه این مثل همونه فقط یه کوچولو آدرسش فرق میکنه

ولی اون یه چی دیگه بود.....اون همه نظر....

اون همه بازدید کننده....هههههههههههه

الان میان فیلترش میکنن میگن بی ناموسی تو وبلاگته...!!!!والا چی بگم....

پستای اصلی رو میام میذارم....

 

فعلا...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
اسم:
تعداد بازدیدکنندگان : 23400


Powered by BlogSky.com

آخرین دست نوشته ها
my-beetle = سوسک طلایی !!
(دختر آریایی اسبق)

دیوانه بمانید٬اما مانند عاقلان رفتار کنید.
خطر متفاوت بودن را بپذیرید٬
اما بیاموزید که...
بدون جلب توجه متفاوت باشید.

                                      (پائولوکوئلیو)
شناسنامه کامل من...