سوسک طلایی !!
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
گذشته ها
موضوع بندی

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 8 تیر ماه سال 1387
خون ...!!

همیشه از خون خوشش میومد !!

از دیدن خون خودش که روی پوست سفیدش حرکت میکنه غرق لذت میشد ..!!

ولی ...

نه قاتل بود ...

نه خود زنی میکرد ...

نه روانی ...

فقط خون خودش رو دوست داشت !! خون دیگران ناراحتش میکرد

دلش میخواد دستشو بذاره رو چشماش تا نبیندشون !!

ولی وقتی خون روی پوست خودش میدید با اشتیاق نگاش میکرد ...

                  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دخترک ...

فقط یه نقطه ضعف داشت !!

وقتی عصبی میشد صداش میلرزید ... همون چیزی که اونو لو میداد !!

 

پ.ن 1 : دوست داشتن به شرط دوست داشته شدن !!

پ.ن 2 : وقتی ستاره ها رو نگاه میکنم ... به این فکر نمیکنم که ستاره داره چشمک میزنه ...
به این فکر میکنم جو داره حرکت میکنه !!

پ.ن 3 : خیلی وقتا گذاشتم و گذشتم !!

پ.ن 4 : خیلی حرفا توی پ.ن گفته میشه ...

جدید نوشت : امشب به همراه علی و پریا رفتیم بیرون ... به بهونه اینکه بریم چیپس و پنیر بخوریم !! چون من به شدت هوس چیپس و پنیر کرده بودم ...

رفتیم ولی چیپس و پنیر نخوردیم !! ... به جاش شکلات گلاسه و هات چاکلت خوردیم !!

آخر کار علی فال شکلات گلاسه و هات چاکلت گرفت !! جوابش از هر نوع فالی بهتر بود

فال من این بود : نصف زندگیم تاریکه ٬ نصفه دیگش روشن ... الان تو نصفه روشن زندگی میکنم !! تا چند وقت آینده افسرده میشم و وارد مرحله تاریک میشم ....
بعد با دوستان ناباب میگردم و معتاد میشم ... بعد شر و ر میشم !! و بعد میرم ز ن دان !!

بعد چون علی یه حفره دید فهمید من از زندان فرار میکنم  بعد هم دوباره میگیرنم به حبس ابد محکوم میشم و بعد میمیرم !!

این بود انشا درباره زندگی من !!

اینم عکسش :

           

 

 

 

 


سه شنبه 28 خرداد ماه سال 1387
Back / آمپول ...!!

 ما آدما چند بار در روز یاد گذشته میکنیم ؟!!

چند بار میگیم کاش یا اگر ؟!!

شاید خیلی ها در روز ۱ بار اینکار رو بکنن.. شاید ۲ بار یا شایدم بیشتر !! یکی هم هست که اصلا اینکار رو نمیکنه البته نه همیشه ولی اکثرا ( که اینجور آدما خیلی کم پیدا میشه !! )

خیلی ها هستن که در روز بارها از گذشته یاد میکنن.. حسرت میخورن.. غصه میخورن حتی گریه میکنن !!
وقتی بشینی به حرفشون گوش بدی میبینی میگن کاش فلان روز اینکارو نکرده بودم.. کاش فلان سال اینکارو میکردم !! کاش این حرفو نمیزدم... کاش...
یا ...
اگر اون روز اینکارو کرده بودم... اگه اون سال این حرفو میزدم... !! اگر...

همیشه با اینکار مخالف بودم... اینجور آدا زندگی رو هم واسه خودشون سخت میکنن هم دیگران !! دیگه معنی لذت از زندگی چی میشه ؟

کی میخوان رشد کنن ؟!! کی میخوان رو به جلو حرکت کنن ؟!!

یکی هست که یاد خاطراتش میکنه... میگه یادش بخیر اون روز چه اتفاقی افتاد !! یادش بخیر چقدر از اینجا خاطره دارم و.... این آدم داره یاده خاطراتش میکنه... همیشه هم اینکار رو نمیکنه گاهی اوقات یادشون میفته
اما اونی که همیشه تو گذشته زندگی داره زندگی رو خراب میکنه... اکثر مواقع توی هر کاری برمیگرده عقب... روزها٬ ماهها یا حتی سال ها


زندگی داره حرکت میکنه رو به جلو... انسان موظفه حرکت کنه اونم رو به جلو نه عقب...!! دیروز اگه این اتفاق افتاد٬ افتاده دیگه تموم شد... اگه خوب بود که تلاش کن دوباره این اتفاق بیفته
اگه بد بود تجربه کردی همون بسه... نذار دیگه اتفاق بیفته !!

اگه همیشه تلاش کنیم که توی زمان حال زندگی کنیم برنده ایم ... گذشته فقط برای خاطره و تجربه و آینده برای هدف و پیشرفت !!

همیشه تا زمانی که یادم میاد من با آمپول مشکل داشتم !! الان هم به هرکی میگم که از آمپول میترسم و متنفرم میخنده... میگه زشته !!

خوب میترسم... بین مرگ و آمپول مرگ رو انتخاب میکنم !!
با سرم و آزمایش خون و واکسن هیچ مشکلی نداشتم و ندارم ولی با آمپول چرا ... وقتی سرم بهم میزنن یا ازم خون میگیرن نگاه میکنم ... خوشم میاد !!

چند وقت پیش مریض بودم .... نمیدونم ویروس چی بود !! اونو گرفته بودم... به زور منو کشوندن دکتر... مامان و یکی از دوستام ( م ) همراه من بودن
قبل از اینکه نوبتم بشه به مامانم گفتم نمیای همراه من هاااا... خودم تنها میرم ( چون اگه آمپول میداد میگفتم نه اونم نمینوشت دیگه  !!  )
نوبتم شد ... بلند شدم برم... دیدم «م» بلند شد رفت طرف در اتاق دکتر... گفتم تو نیا !! گفت حرف مفت نزن !!
توی مطب از پشت اونو میکشیدم که نرو تو اتاق... بالاخره رفت !! منم نشستم و به دکتر گفتم چطورم
اونم گفت خوب این یه ویروسه چیز مهمی نیست ... دارو مینویسم یه آمپ....

من : نه !!

دکتر : ول... مینوسم

من : نه آقای دکتر من آمپول نمیزنم سرم بنویسین برام !!

م : آقای دکتر حرف الکی میزنه ... بنویسین آمپولو ...

من : نخیر ... م تو حرف نزن ... نه آقای دکتر سرم بنویسین

دکتر :

م : سسس... جلو دکتر زشته... آمپول رو بنویسین آقای دکتر

من : نههههههه آقای دکتر به خدا آمپول نمیزنم !! اصلا آمپول رو تو سرم میزنم 

دکتر : من هم آمپول مینویسم هم سرم

م : بله آقای دکتر همون آمپولو میزنه... خوبه

من : نه آقای دکتر من آمپولو تو سرم میزنم

دکتر : نمیشه که !! آمپول باید عضلانی باشه

م : مرسی اقای دکتر...

من :

آخرش هم همه دست به دست هم دادن و مجبورم کردن هم آمپول بزنم هم سرم... آمپول رو زدم فشارم افتاد پایین !! بعد که سرم میزدن گفتم : اهه یادم رفتم بگم تو این رگ هیچوقت سرم نمیزنن بزنین اینجا٬ نمیدونم چرا توی اون رگ که میزنن تو برانول خون نمیاد !!

( این حرفا زمانی زده شد که زنه داشت دسته منو با برانول تیکه تیکه میکرد بس که اینو تو دستم حرکت میداد !! )

 

پ.ن 1 : منننن از آمپولللل بدم میاد !!

پ.ن 2 : از آدمایی که توی هر کاری مهارت دارن خیلی خوشم میاد...

پ.ن 3 : اصلا هوا گرم نیست !! اصلا هم برق نمیره !! اصلا هم تلویزیون داغون نشده به خاطر ولتاژ پایین !!

پ.ن 4 : از کی تا حالا بقیه پول رو از توی صندوق عقب میدن ؟!! با آژانس رفتم بیرون... راننده بقیه پولمو از توی صندوق عقب داد

پ.ن 5 : داشتم تایپ میکردم٬ کلید لپ تاپ رو کندم !! ولی تونستم دوباره بزنمش سر جاش

پ.ن 6 : تموم شد

 

 

 


سه شنبه 7 خرداد ماه سال 1387
Update ...!!

دقیقا ۲۳ روز پیش تولد وبلاگم بود ..!! تولدت مبارک ......

چقدر یادم بود !!

امروز یادم اومد که تولدش گذشته ...

خوب حالا یه خرده تحویلش بگیرم گناه داره ... دل گیر میشه ازم !!

هپییییییییییییی birth دیییییییی !!

ماه پیش ... 15 اردیبهشت تولد وبلاگم بود .. متاسفانه فراموش کرده بودم

رفت تو 1 سالگی ... الان قرار بود بره تو ۲ سالگی اگه اون فی * ل تر مسخره نبود !!

* بازی زندگی رو خیلی دوست دارم
هیچوقت تکراری نمیشه .. همیشه یه جوری غافلگیرت میکنه
لذتش توی همینه
فقط نمیدونم چرا خیلی وقتا آدما خسته میشن !!

 

* گاهی وقتا میخوام دلمو ببندم به یه کار ....
ولی نمیدونم چرا دلم نمیتونه خودشو ببنده !!
باید یه زنجیر بهش وصل کنم

 

پ.ن 1: فکر کنم سرماخوردم !! اونم توی این گرما

پ.ن 2 :چند وقت پیش نمیدونم خواب میدیدم !! کشتی میگرفتم !! نرمش میکردم تو خواب !! دستمو اینقدر محکم زدم توی پنجره بالا سرم که همه از خواب بیدار شدن  

پ.ن 3 : زمین کناری داره میسازه خونشو ... خیلی محکم داره کار میکنه اونم با این اوضاع زلزله ... تیر آهن نداره !!

پ.ن 4 : این آپ با دل و جون نبود !!

 

خدافظ ..


سه شنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1387
دَنس !!

اهلا و سهلا ..!!

هیچ موضوعی واسه آپ به ذهنم نرسید ...

طبق قانون وبلاگ نویسی که میگه : وقتی موضوعی واسه آپ نداری غر بزن !!

من میخوام غر بزنم .... !!

این چند وقته که همش در گیر درس و مقش بودم  !! علاقه به همه چی پیدا کردم !!

موقع درس خوندن که میشه و تصمیم میگیرم که برم درس بخونم به هر کاری علاقه مند میشم !! واقعا دلم میخواد از صبح تا شب برم مگس کش بگیرم دستم دونه دونه مگسارو تضعیف روحیه کنم بعدم بالشونو بکنم ... !!
چند وقته من شنا نرفتم ؟!
چند وقته راکت نگرفتم دستم ؟!
چند وقته چکمه سوارکاری یه جا افتاده ؟!
به برنده به قید قرعه جایزه داده میشود !! جایزشم نمیگم تا هیجان داشته باشه

چقدر برنامه داشتم ... همشونم داره خاک میخوره !! جدا کی به خودش اهمیت میده ؟
همه در تکاپوی کار کردن و پخت و پز و .... گیر کردن ... انگار هیچ کار دیگه ای واسه انجام دادن نیست !!

به نظر من کار ... واقعا عالیه و حتما باید توی زندگی هر کسی باشه !! وگرنه باعث میشه آدم بیش تر کسل بشه ولی .. !

خیلی وقت پیش یه فیلم دیدم ... خیلی خوشم اومد ... یه مدرسه بود !! .. اما مدرسه ر*قص بود جدا اگه اینجور جایی اینجا بود من الان داشتم اونجا تا*نگو میرقصیدم

دوتا ر*قص رو خیلی دوست دارم که یکیش اسپانیایی یکیشم تا*نگو !! میدونم اشتهام عالیه !

حالا یه زوج واسه ر*قص ... پیدا کنید پرتقال فروش را ؟

 

* اونقدرام که فکر میکردم زندگی زرنگ نیست فقط یه سری دستور العمل از قبل تعیین شده داره که کافیه اونو بفهمی .. چند سال پیش یه جمله خوندم از یه نفر که گفته بود « هر چیزی زمانی رخ میده که تو انتظارشو نداری » ... واقعا همینطوره .. فکر کن !! امتحان کن !!

 

پ.ن ۱ : میخواستم به جای این پست ٬ یکی از پستای میگه رو بذارم .. ولی دیدم الان اونقدر انرژی دارم که اگه درباره ر*قص حرف بزنم خیلی بهتره تا درباره میگه !!

پ.ن ۲ : چند شب پیش ( ساعت ۱۱:۳۰ ) یکی از فامیلاداشت خداحافظی میکرد میرفت .. بعد برگشت به مامان گفت: شو بخیر ( شب بخیر !! ) ... مامانم جواب داد ... دیدم طرف مات شد !! نگو مامان در جوابش گفته صبح بخیر !!

پ.ن ۳ : خیلی وقت پیش زنگ زدم خونه یکی از دوستام ... یا مامانش گوشی رو برداشت یا باباش درست یادم نیست ... بعد از حال و احوال معمولی گفت سلام برسونین گفتم چشم بزرگیتونو میرسونم !! اخر بارم گفت منزل خودتونه ... منم گفتم چشم بزرگیتونو میرسونم !!

پ.ن ۴ : کاش خیلی وقتا ادما یاد میگرفتن که هر چیزی رو از هم تفکیک کنن !!

پ.ن ۵ : من روابط دوستانه رو بهترین میدونم ...

پ.ن ۶ : بی تفاوت بودن خیلی خوبه ... فقط یه حسی بهم میگه خر حسابم نکنن یه وقت !!  

پ.ن ۷ : خیلی وقت پیش یکی از همکلاسم که من هیچ رابطه ای باهاش ندارم جز حال و احوال زنگ زده به من ۷۰۰۰۰۰ تومن پول از من میخواد !! چند وقت پیشم تولد دعوت بودم از من توقع داشتن کادو لپ تاپ هدیه بدم چون طرف چند وقته دنباله کامپیوتره !!

پ.ن ۸ : خدافظ !!


 

 


شنبه 10 فروردین ماه سال 1387
شعر .. !

مجددا به بازی دعوت میشویم !!
مرجان که از سفر اومد مارو به سه تا بازی دعوت کرد ... گفت بیکار نباشیم دست تو دماغمون بکنیم  !! ما هم کلی استقبال کردیم و شاد گشتیم !!

بازی اول : باید یه خاطره دردناک رو تعریف کنیم

خاطره دردناک من هنوز اتفاق نیفتاده !! ولی منتظرش هستم ... متاسفانه تاریخ نداره !!
وقتی اتفاق بیفته مینویسم ...

بازی دوم : باید به دوستام عیدی بدم

عیدی من به دوستام تمام معرفتمه .. 

     

و بازی سوم : اسم این بازی مشاعره است که یه سری قانون داره :

۱. هر کسی که به بازی دعوت شده باید یکی از کلمات کلیدی رو انتخاب کنه و 1 تا 5 بیت شعر در جواب شعر دعوت کننده یا در راستای اون شعر بنویسه

۲. هر کس میتونه هر چند نفر که دلش میخواد رو دعوت کنه !!

۳. شعر نو ٬ شعرهای دستکاری شده و شعر طنز هم پذیرفته میشود !!

۴. هر نفر میتونه چند بار به بازی دعوت بشه و بازی کنه

۵. همه خواننده هایی هم که وبلاگ ندارن دعوتند که با دعوت کننده مشاعره کنند ...

شعر مرجان :

                                     

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار

 

نکته روح فزا از دهن دوست بگو

نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار

 

تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام

شمه ای از نفحات نفس یار بیار

 

به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز

بی غباری که پدید آید از اغیار بیار

 

گردی از رهگذر دوست بکوری رقیب

بهر آسایش این دیده خونبار بیار

 

خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست

خبری از بر آن دلبر عیار بیار

 

شکر آنرا که تو در عشرتی ای مرغ چمن

به اسیران قفس مژده گلزار بیار

 

کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست

عشوه ای زان لب شیرین شکر بار بیار

 

روزگاریست که دل چهره مقصود ندید

ساقیا آن قدح آینه کردار بیار

 

دلق حافظ به چه ارزد به می اش رنگین کن

وانگهش مست و خراب از سر بازار بیار

 

شعر من :

 

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

 

گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست

 

 

که شنیدی که درین بزم دمی خوش بنشست

 

که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست

 

 

شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد

 

پیش عشاق تو شبها به غرامت برخاست

 

 

در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو

 

به هواداری ان عارض و قامت برخاست

 

 

مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت

 

به تماشای تو آشوب ثیامت برخاست

 

 

پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت

 

سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست

 

 

حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری

 

کاتش از خرمن سالوس و کرامت برخاست     

 

 

کلمات کلیدی شعر من : بزم ٬ شمع ٬ سرو ٬ مست ٬ ناز

 

خوب من داداچ رضا ٬ امین ٬ آقاموشه ٬ علی ٬ آلبالوخانم ٬ مهتابی خانم ٬ بنفشه و ... رو به بازی دعوت میکنم

 

پ.ن 1 : تولد استادم رو اینجا تبریک میگم ... امیدوارم سالهای سال عمر با عزت داشته باشه ... و در کنار همسر و فرزندش زندگی خوبی داشته باشه... اینم یه هدیه مجازی کوچیک :

 

                  

                  

 

پ.ن 2 :من عاشق پ.ن ام !! 

 

پ.ن 3 : مرجان ببین من چقدر باید سختی بکشم !!

 

پ.ن 4 : این اتفاق همین الان یادم اومد !! خیلی وقت پیشا من داشتم با تلفن حرف میزدم همزمان داشتم اس ام اس هم میزدم  ... این شیرین خانم پای تلفن داشتم یه ماجرایی رو واسه من تعریف میکرد ...

متن اس ام اس منم این بود : خیلی لوسی تو همش منو اذیت میکنی !!

حالا به خاطر حواس پرتی ... متنی که ارسال شد یک کلمه کم داشت اونم اذیت بود ...

 

 

 


پنجشنبه 1 فروردین ماه سال 1387
تبریکات ...

سلام ...

اول از همه سال نو رو به همه تبریک میگم ....
به بچه های وبلاگنویس اینجا و مدیران ... به بچه های سیستمای دیگه که میان این دورو برا ... به اونایی که فقط میان تو سیستما میخونن ... به مردم ... به بزرگا ... به بچه ها ... به مامان بزرگا ... به بابا بزرگا ... به م ق ا م ا !! ... به اکبر آقا ... به میوه فروش سر کوچه ... به اصغر آقا جیگرکی ... به حسین علی بقال ... و .... امیدوارم سال خوبی داشته باشین ..!!

یه تبریک مخصوص و بوس بوسی دارم واسه بچه های خونه ما ...

موش موشکم ٬ داداچ رضام  ٬ یوسف عزیزم ٬ مرجان گلم ٬ گیلاسم ٬ کفشی جون ٬ توت کوچولوم و.... )

دوستان نام برده خیلی پیش من عزیزن ... چند وقت نبودم رو ببخشن .. یه تبریک با هوارتا بوسسس واسه اونا ... امیدوارم سال خوبی رو شروع کنین ... و خوبم تمومش کنین ...

 

پ.ن ۱ : این چند وقت زیاد به اینترنت دسترسی نداشتم .. همش یا توی بیمارستان بودم یا دنبال کمک به مامان واسه تمیز کاری .. !!

پ.ن ۲ : مرجان من تو فکر بازیه تو بودم و هستم ... ولی نبودم که بخوام بازی کنم ... !!

پ.ن ۳ : من دلم نمیخوادم ۸۶ تموم شه ... !!

پ.ن ۴‌ : به دلیل یه سری سو تفاهمات حذف شد .. !!

پ.ن ۵ : تنها جایی که بوی عید میده بیرون اتاق منه !!ا اتاق من بوی تعطیلات کثیف رو میده !!

پ.ن ۶‌ : امروز تا جایی که بتونم میرم وبلاگ دوستان واسه تبریک ... ولی اونایی که شمارشونو دارم بهشون زنگ یا اس ام اس میزنم ...

پ.ن ۷ : به دلیل یه سری سو تفاهمات حذف شد .. !!

پ.ن ۸ : چون تو گذشته نیستم همه چیز سال ۸۶ رو فراموش میکنم به جز یه تعدادیشو !!

پ.ن ۹ : موفق باشین !!

پ.ن ۱۰ : میخواستم ۱۰ تا بشه ...

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
اسم:
تعداد بازدیدکنندگان : 18718


Powered by BlogSky.com

آخرین دست نوشته ها
my-beetle = سوسک طلایی !!
(دختر آریایی اسبق)

دیوانه بمانید٬اما مانند عاقلان رفتار کنید.
خطر متفاوت بودن را بپذیرید٬
اما بیاموزید که...
بدون جلب توجه متفاوت باشید.

                                      (پائولوکوئلیو)
شناسنامه کامل من...